دوشنبه , ۱ مرداد ۱۳۹۷
جدید
خانه » فراتر از کتاب » آگار » داستان بافتهای گیاهی

داستان بافتهای گیاهی

 از وبلاگ یکی از دبیران زیست خوش ذوق

چند تا برادر با هم درد دل می کردند:

 اسم یکی” اپیدرم” بود که بهش روپوست هم می گفتند. دوستانش او را مسخره می کردند زیرا هیچ رنگی نداشت و سفید بود. اپیدرم گفت: بچه ها من کت کوتینی دارم ومحافظ شما هستم از سرما، گرما و دشمنان. موهای کرک مانندم باعث خوشگلی من شده. تازه من نباشم شما نمی تونید نفس بکشید آره روزنه دارم.

 اسم دیگری” پارانشیم” بود فعال و سرحال. پارانشیم میگه: بچه ها من نباشم شما هیچ کاره  اید همه جا هستم و هر کاری می کنم مثلا” غذاتونو من درست می کنم براتون آب و هوا و غذا ذخیره می کنم و …

 ناگهان “کلانشیم” به صدا درآمد وخطاب به پارانشیم گفت: من هم مثل شمام ولی با پوششی ضخیم ترو اندازه ای بزرگ بویژه در محکم کاری جوان ترها نقش دارم.

 سکوتی حاکم شد وبرادرکوتاه قدی بنام “اسکلرئید” به صدا در آمد: من مردنی هر چند که پیرم و چوب بدست! ولی من هم می تونم در استحکام و حفاظت از شما نقشی داشته باشم.

 در این میان یکی قد بلند و دراز  حرف های اسکلرئید را تکرار کرد نامش “فیبر” بود.

 در نهایت” وسل” و” تراکئید” هم لب به سخن گشودند و گفتند که دعوا نکنید ماهم هستیم و آب ونمک برای شما می آوریم. تراکئید دوکی شکل با پای مخروطی میگه هرجابرین من هستم ولی وسل گفت که فقط همنشین با گل هاست.

 بالاخره نوبت به نفر آخر رسید تا لب به سخن گشود همه خندیدند. زیرا سوراخ سوراخ شده بود. ولی همه قبولش داشتند چراکه بدون آن به هیچ کدوم غذا نمی رسید.آره لوله ی غربالی! زنده ولی با مغز خالی!

 در پایان خانم مریستم با جثه ای کوچک وسرحال چنین گفت:

 بچه هازیاد بحث نکنید من مادرهمه شما هستم. همه تان از  من حاصل شده اید. من هم ازخدابیامرز مادرم سلول بنیادی. بیچاره مادرم واکوئل نداشت ولی خدارا شکر من همه چی دارم. گاهی بالانشین و گاهی در زیرزمین هستم ولی مدتی بعد دیگه نیستم.

 و این چنین شد بچه ها کنار هم زندگی کردند و باهم پیکرگیاه را تشکیل دادند

درباره‌ دکتر فرزانه

دکترای زیست شناسی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*